نگار

تجربیات تلخ و شیرین شما از ازدواج موقت
مشخصات بلاگ
نگار

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

با مدد از پیامبر نور و رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم)
به اطلاع کلیه خوانندگان گرامی می رساند ،
" این وبلاگ به هیچ عنوان بنگاه همسریابی نیست "
و با این هدف ایجاد شده تا « تجربیات تلخ و شیرین شما عزیزان از ازدواج موقت » را منعکس نماید .
تا حقیقت و فلسفه ازدواج موقت بیشتر آشکار گردد و زندگیها به جدایی نکشد و از عقد موقت نیز سوء تعبیر نشود .
همچنین خوانندگان جنبه های مثبت این سنت حسنه و هم مشکلات و دردسرهایش را ببینند .
التماس دعا

آخرین نظرات
  • ۷ مهر ۹۵، ۰۹:۵۸ - گل نرگس
    سپاس
نویسندگان
جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۴ ب.ظ

خداوند گناهانش را بخشید

خداوند گناهانش را بخشید

سلام و عرض ادب دارم خدمت تمامی میهمانان محترم سایت

التماس دعا دارم از شما خواهر و برادری که این امر خیر شامل حالتان شده و امیدوارم که تمامی مشکل ازدواج جوانان ما چه از راه عقد دائم و موقت از راه حلال تامین گردد تا دامن کسی به گناه آلوده نگردد .

من زنی هستم از سادات طلبه ، که مربی قرآن می باشم . یک فرزند خردسال داشتم . 4 سال پیش شوهرم بر اثر ایست قلبی به رحمت خداوند رفت . پسرخاله ای داشتم که از من خواست که مدتی صیغه ایشان بشوم تا به حرام نیافتد .

حقیقت امر خیلی ناراحت شدم . از ته قلب راضی بودم ولی به خاطر ترس از حرف مردم از اینکار خودداری کردم و ایشان را دعوا کردم .

ایشان از دین زده شده و حتی ترک نماز کرد . چند مدت بعد خواب دیدم برای من گناه زنا نوشته شده و مرا مجازات می کنند . به من گفتند تو می توانستی پسر خاله ات را از گناه پاک کنی وقتی تو فرزند پیغمبر و طلبه این کار را می کنی از مردم عادی دیگر توقعی نیست .

کار تو باعث شده که پسر خاله ات به اعتقاداتش پایبند نباشد و با فلان زن شوهر دار در حال حیض زنا بکند و تو در گناهش شریک هستی .

فردای آن روز از خواب بیدار شدم و باایشان تماس گرفتم دقیقا ایشان همان کار را انجام داده بود . از ایشان خواستم با این شرط که به کسی چیزی نگوید من 6 ماه به عقد موقتش دربیایم و دنبال گناه نرود .

ایشان قبول کرد و سه روز به تمام شدن مدتم بود که پسرخاله در سانحه تصادف از دنیا می رود .

یک شب درعالم خواب ایشان را دیدم که به من گفت به خاطر  عقد موقتی که با هم داشتیم  خداوند تمام گناهان مرا بخشید حتی گناه زنا را .

بعد از تمام شدن عده ام به عقد موقت طلبه جوانی که امام جماعت بود درآمدم . شش ماه از عقد موقت نگذشته بود که ایشان از من خواستند به عقد دائم شان دربیایم . فرزندم را به خواهرشوهرم داده بودم ، چون ایشان قابلیت بچه دار شدن نداشتند .

روحانی از من خواست به خانواده ایشان نگویند که من بیوه هستم و بچه دارم . من به شهر ایشان رفتم و زندگی خیلی خوبی را شروع کرده ایم . شوهرم روحانی طرح هجرت است و برای تبلیغ به روستا می رود و در خانه عالم زندگی می کند .

من هم همانجا درس قرآن می دهم و خداوند پسری به من داده که نام جدم مصطفی را بر او گذاشتم . واقعا چه لذتی دارد زندگی کردن در روستا  هر شب دعوت مردم هستیم . از جایی که سیده هستم نذورات مردم شامل حالمان شده و بهترین زندگی را خدا برایمان فراهم کردم . میخواهم پیامی به خواهرانم بدهم به جدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اگر خدای ناکرده و بنا به دلائلی بیوه شدید گرد گناه نروید بلکه با عقد موقت و بدون اینکه کسی متوجه شود مشکلتان را حل کنید . عزیزان اسلام این راه را گذاشته که گناه نکنید . از تعصبات بی جا دست بکشید تا موانع از سر راه جوانان برداشته شود و سنت جدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  اجرا گردد .

( برگرفته شده از )


توجه :

ü         خواهشمندیم حتماً پست اول این وبلاگ را نیز به طور کامل مطالعه نمائید .

ü         کپی و انتشار این پست بدون درج منبع و لینک و همچنین کم و زیاد کردن آن شرعاً حرام می باشد .

ü         برای ارسال سرگذشت و یا نظر خود از قسمت ارسال نظر یا تماس با من اقدام کنید .

نظرات  (۱)

" تجربیات تلخ و شیرین شما از ازدواج موقت "

سرگذشت های تلخ و شیرین خودتان از ازدواج موقت را برای ما ارسال کنید

negaar.blog.ir

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">