"نگار - negaar "

"تجربیات تلخ و شیرین شما از ازدواج موقت"
مشخصات بلاگ
"نگار - negaar "

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

با مدد از پیامبر نور و رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم)
به اطلاع کلیه خوانندگان گرامی می رساند ،
" این وبلاگ به هیچ عنوان بنگاه همسریابی نیست "
و با این هدف ایجاد شده تا « تجربیات تلخ و شیرین شما عزیزان از ازدواج موقت » را منعکس نماید .
تا حقیقت و فلسفه ازدواج موقت بیشتر آشکار گردد و زندگیها به جدایی نکشد و از عقد موقت نیز سوء تعبیر نشود .
همچنین خوانندگان جنبه های مثبت این سنت حسنه و هم مشکلات و دردسرهایش را ببینند .
التماس دعا

آخرین نظرات
  • ۱۴ خرداد ۹۶، ۲۱:۳۲ - kerman man
    تسلیت
  • ۱۳ خرداد ۹۶، ۲۲:۰۸ - ehsaan2 ehsaan2
    ممنون
  • ۱۳ خرداد ۹۶، ۲۲:۰۶ - kerman man
    عالی
نویسندگان
چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۹ ب.ظ

سرمایه ای در سختیها

سرمایه ای در سختیها

عقد موقت مثل سرمایه ای است در سختیها انسان را نجات می دهد .

خدایا از فقر به سوی تو پناه می برم .

پدرم فلج بود . با مادرم که دختر یتیم و فقیری بود ازدواج کرده بود . پدرم بر اثر ضعف توان کار کردن را نداشت .  از آنجایی که مادرم حدود 15 سال  از پدرم بزرگتر بود و اداره زندگی بر دوشش بود زود از پا در آمد .

15 ساله بودم  که مادرم را از دست دادم و با پدر زندگی می کردم .

در این زمانه سخت  اقوامان خجالت می کشیدند حتی ما را به خویشاوندی بپذیرند ، کمک کردنشان پیش کش .

بر اثر سختیهایی که متحمل می شدیم  یک روز ضعف همه وجود پدرم را گرفت و بیهوش شد . به چه سختی  پدر را به بیمارستان بردم . خدا می داند پول نداشتیم .

از آنجایی نجات جان پدر برایم مهم بود ظهر وقتی به بیمارستان رفتم و پدر را بستری کردم ، راه به جایی نمی بردم  رفتم نماز خانه نمازم ظهر و عصر و دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا (سلام الله علیها) خواندم .

بعد از نماز گفتم خدایا خودت به حق این بانو کمکم کن و با حضرت زهرا(سلام الله علیها)  قراردادی بستم که  مشکلم را حل کند . تا عمر دارم هر روز زیارت بی بی و دو رکعت نماز استغاثه برایش بخوانم .

با خود گفتم: به اولین مردی که از نماز خانه بیرون آمد  حاجتم را می گویم . مردی50 ساله  را دیدم و قصه ام را برایش گفتم .

از بس از اقوامان خیری ندیده بودم گفتم من حتی برای هزینه پدرم حاضرم  خودم را صیغه کنم .

مرد نگاهی به من کرد و گفت بیا برویم نزد پدرت . وقتی پدرم را دید گفت همین جا بنشین من الان می آیم . رفت  چند تا کمپوت و مبلغی پول داد و به من گفت تو دختر من هستی . من هزینه عمل پدرت را به خاطر خدا می دهم و اگر هرچه خواستی با این شماره تماس بگیر من می دهم .

پسرم  تصادف کرده در اتاق عمل است اگر خوب شد و خودت خواستی من تو را به عنوان عروس انتخاب می کنم . خدا کمک کرد و پسرش خوب شد و پدرم هم ترخیص شد . این مرد  ماهیانه به ما کمک می کرد .

بعد از دو ماه با پسر و همسرش به خواستگاری ما آمد . ایشان  تنها یک پسر داشت که مهندس برق است و اموال فراوانی دارد و بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بود . بهترین خانه و جهیزیه را برایمان خرید و حتی ماشینی کادو به من داد و به من گفت به تمام اقوامی که از شما خجالت می کشیدند را دعوت کن . همه را دعوت کردند . وقتی خانه و جهیزیه و  شام عروسی و هدیه مرا دیدند  انگشت تعجب به دندان گزیدند .  مادر شوهرم که سیده است در نزد اقوامان گفت خدا را شکر می کنم که بهترین دختر دنیا را عروس من کرد و من تا عمر دارم کنیزش هستم . از شوهرم هرچه از فضایلش بگویم کم گفته ام .

خداوند سه فرزند به ما عطا کرده و پدرم در خانه ما زندگی می کند و شوهرم بسیار احترامش را دارد . در عید غدیر شوهرم تمام اقوامان را دعوت می کند و  به هر کدام یک اسکناس 10 هزار تومانی عیدی می دهد .

حتی اگر مشکل مالی هم داشته باشند حل می کند . من خوشبختیم را مدیون حضرت زهرا(سلام الله علیها) و اعتقاد به عقد موقت می دانم .

( برگرفته شده از )


توجه :

ü         خواهشمندیم حتماً پست اول این وبلاگ را نیز به طور کامل مطالعه نمائید .

ü         کپی و انتشار این پست بدون درج منبع و لینک و همچنین کم و زیاد کردن آن شرعاً حرام می باشد .

ü         برای ارسال سرگذشت و یا نظر خود از قسمت ارسال نظر یا تماس با من اقدام کنید .


فهرست سرگذشتها و تجربیات


نظرات  (۱)

" تجربیات تلخ و شیرین شما از ازدواج موقت "

سرگذشت های تلخ و شیرین خودتان از ازدواج موقت را برای ما ارسال کنید

negaar.blog.ir